به میله ها زل زده بودودر فکرفرو رفته بود;یاد دورانی افتاده بودکه دربیرون از زندان وآزادبود،هرکاری می خواست می کرد:انواع تفریحات،ارتباط بادوستان،سینما رفتن وکو ه نوردی به همراه دوستان یادهمسرو فرزندان و... .یادآن روز تلخ افتاد،روزی که هوای دوران جوانی درسرش بودباد غرور دربینی;زور بازویی وهیکلی غلط انداز;همان روزی که باخودمی گفت:جوان بایدجوانی کندوعبادت ونماز مال دوران پیری است.بگذارپیرشوم من هم توبه می کنم.ودرست به همین دلیل بودکه آن اتفاق ناگوار رخ داد;بله دریک نزاع جاهلانه بود که ناگهان... . واکنون به جرم قتل عمد در زندان است ودوران حبس ابد خودرامی گذارند.البته اگر اولیای دم رضایت نداده بودند اوالان دوران حبس را در زیرخاک می گذراند.اکنون تنهاچیزی که برایش مانده بودیادآن خاطرات تلخ وشیرین زندگی ونیزحسرتی بسیارجانگاه بود.حسرت کوتاهی ها وجهالت ها،حسرت عمرازدست رفته وحسرت های غیرقابل جبران;وتنهاشعری که دائمادریادش بوداین مصرع بودکه:یک لحظه هوس رانی;یک عمرپشیمانی.یکی ازاسامی روزقیامت(یوم الحسره)است.روزی که همه،حسرت می خورند.نیکان وگنه کاران،نیکان به خاطرعدم استفاده یکامل وشایسته ازعمروعدم بهره برداری بیشترازفرصت ها وگنه کاران هم که معلوم است برای چه!دوستان عزیزتنهاکافی است اندکی دررفتارمانوعواقب آن تامل کنیم تابدین ترتیب شرح زندگی ماعبرتی برای دیگران نشود!.التماس دعا.
نظرات شما عزیزان:
mohamad 
ساعت21:36---6 دی 1391
|